ناصر الدين شاه قاجار

181

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

بودند . بازى مىكردند . شب بعد از شام مردانه شد . اقبال الدوله ، تفنگ و طپانچه ، تمام اسباب ، در يك جعبه فرستاده بود . تفنگ و طپانچه‌اش نيزه دارد ، و يك لوله هستند . تفنگش دهن گشادى دارد . خوب تفنگى است . گلوله زن است . يحيى خان روزنامه خواند . بعد خوابيديم mesume . و سر شام بودم . ببرى كوچكه يك موش كوچكى گرفته بود . آورد بازى كرد ، كشت . اما نخورد . روز سه‌شنبه هجدهم [ شهر شوال ] امروز بايد به سرپل ذهاب ، يعنى در آبادى قره‌بلاغ [ كه ] اردو زده‌اند [ برويم . ] خلاصه صبح سوار اسب شده ، رانديم . بالاى تپه بلندى ايستاديم . ده قصر پيدا بود . مشير الدوله ، وزير خارجه ، حسام السلطنه ، بودند . دستور العمل باغى ، در آن طرف رودخانه دادم . كه انشاء الله تعالى بسازند . نخل [ و ] مركّبات بكارند . مشير الدوله را فرستادم حسن خان قصرى ، و ملك نياز خان را ، ببرد نشان بدهد [ و ] التزام بگيرد ، كه بسازند . كارپرداز بغداد هم ، حاجى ميرزا حسين خان آمد . مرخص شد ، رفت بعد رانديم . از توى خرابهء عمارتى قصرشيرين رفتم . درست نگاه كردم . اين عمارت گنبد و سقف [ و ] طاقى گرد داشته است . و ميانش حوض بوده است . حوض‌خانه بوده است . و از روى ديوار سنگ‌هاى بزرگ ، حجارى كرده ، مثل نو . آسياب آب را از دو فرسنگى از رودخانه بريده ، به اين حوض‌خانه و عمارات و قصور مىآورده‌اند . كه آن ديوارها و آثار نهر و در روى ديوار و . . . هنوز باقى است . قدرى بالاتر از اين عمارت ، به ناهار افتاديم . هواى ملايم گرم خوبى داشت . يحيى خان [ و ] پيشخدمت‌ها و . . . بودند . بعد از ناهار قدرى سواره رفتم . بعد ، به كالسكه نشسته رانديم . سنگ‌راه‌ها را خوب جمع كرده‌اند . سياچى ، تيمور ميرزا ، هاشم ، باشى غلام‌بچه ، و . . . رفته بودند ، به رودخانه « ريجاب » شكار دراج . شكار هم كرده بودند . آب گرم گوگردى معدنى ، هم مىگفتند از زمين مىجوشد . خلاصه رسيديم ، نزديك اردو . سوار اسب شدم . حاجى هاشم خان ، پسر مصطفى قلى خان مرحوم ، برادر شاطر باشى ، ابو طالب خان ، پسر شاطر باشى ، پسر محمد حسين خان ، برادر شاطر باشى ، آمده بودند . از تهران به زيارت مىروند . ديده شدند . رفتيم منزل . عصرى رسيديم . چادرها را كنار رودخانه زده بودند . بسيار بسيار صفا داشت . جلو ، آن‌طرف رودخانه درخت‌هاى كوچك [ و ] بزرگ خاردار و . . .